مورد نقل و بحث قرار ميگيرد. هر دانشمندي كه در همان زمينه كار ميكند، مجبور است در آنباره چيزي بشنود، خواه مستقيم يا غيرمستقيم، و در مورد اخير برايش چندان دشوار نخواهد بود كه يك نسخه از متن اصلي را به دست آورد. صدها مؤسسه، مشكل انتقال را چنان كامل حل كردهاند كه هيچ دانشمندي در اين باره انديشهاي به خود راه نميدهد. در قرون وسطي، اين سازمانها وجود نداشت، نشر كتاب به صورت نسخههاي خطي الزاماً بسيار محدود بود، و هرگز نميتوانست معيار خاصي داشته باشد. به علاوه، انقلابات سياسي موجب دشواريهاي بيشماري ميشد. برخي اكتشافات پيش از آن كه به غرب برسد و به جريان اصلي علمي كه به ما رسيده است بپيوندد، به آرامي سراسر آسيا و اروپا را درنورديده بود. برخي آثار، پيش از آن كه كاملاً جذب و تحليل شود، بارها ترجمه شده بود. از اينرو بسياري از متون يوناني تنها پس از آن كه از يوناني به سرياني، از سرياني به عربي، آنگاه به لاتيني، و سرانجام به زبان خود ما ترجمه شد، به صورت ميراث فكري ما درآمد. اين انتقالات ناقص، و در مورد آثار مهم، ترجمهها به ندرت يكسان بودند، از اينرو مطالب مغايري را ارائه ميكردند كه موجب دشواريهاي تازهاي ميشد.
مهم نيست كه علم قرون وسطايي را دوست داشته باشيم يا نه، موضوع اين است كه اگر استمرار پيشرفت بشر را دريابيم، نميتوانيم خودسرانه از آن چشم بپوشيم. ولو اين كه علم قرون وسطايي فاقد هر نوع سهم اصيلي باشد، ما مجبور خواهيم بود فعاليت آن را مطالعه كنيم، وگرنه بيان منشأ معرفت كنوني ما غيرممكن خواهد بود. آنچه، از زمان باستان آموختهايم، مستقيماً نميتواند آموخته شده باشد، بلكه فقط ممكن است به وسيلهٴ برخي سنن مستمري به ما برسد، كه يافتن آنها برعهدهٴ ماست.
ولي، در نظر گرفتن قرون وسطي تنها به صورت دوران انتقال، بسيار گمراه كننده خواهد بود.
در وهلهٴ اول، قرون وسطي همهچيز را منتقل نكرده، بلكه، چه خوب يا چه بد، انتخاب كننده بوده، و آنچه سرانجام از صافي ميگذشت، بهطور نامنظمي انتقال مييافت. اين انتقال متشكل، اصيل و داراي تلون بود، كه بسياري چيزها را فرونهاد و بسي چيزها را افزود. در وهلهٴ دوم، شايد در دورهٴ قرون وسطي بيش از امروز اصالت واقعي وجود داشت، يا به عبارت صحيحتر، به همان اندازه اصالت وجود داشت، كه اگر ما با همان انقلابات سياسي، اقتصادي و ديني مواجه ميشديم، برايمان امكانپذير بود. خواننده در اين مجلد مثالهاي فراواني خواهد يافت. حيات روحي قرون وسطي بسيار غني و سرزنده و پويا بود، ولي نه برعكس دورهٴ باستان، به گروه نسبتاً كوچكي از مردم محدود ميشد، زيرا اكثريت عظيم هنوز به شمار نميآمد. ولي حتي در روزگار تعليمات عمومي و اجباري، و مطبوعات همهچيزدان و همهجا حاضر خودمان، بايد از خود بپرسيم كه آيا كار تمدن پيشرفتهٴ ما خيلي همگانيتر شده است؟ تودهٴ مردم، تعليم بهتري